در خصوص رابطه بین رسانه و توسعه تا کنون نظریات مختلفی ارائه شده است ؛عده‌ای رسانه را ابزاری در خدمت توسعه می‌دانند و گروهی رسانه را از نتایج توسعه می‌دانند. اما آنچه که غیر قابل انکار می‌باشد نقش و تأثیر رسانه در فرایند توسعه کشورها از منظرهای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
به طور کلی بحث رسانه و توسعه، در مطالعات و برنامه‌ریزی‌های نوسازی بعد از جنگ جهانی دوم ریشه دارد. در نخستین نظریه‌های مطرح شده در دهه 50 میلادی، برای نوسازی جوامع به نقش ارتباطات در توسعه توجه شد. در آن میان، توسعه را عملاً مترادف با رشد اقتصادی دانسته و به همین دلیل نقش ارتباطات در زمینه رشد اقتصادی تعریف شد. بر اساس نظریات توسعه و نوسازی، رسانه جایگاه خاصی درپیشبرد این نظریات دارد. در «پارادایم نوسازی» رسانه به عنوان یکی از عوامل اصلی نوسازی در کشورهای جهان سوم به کار گرفته شده است و می‌شود. از صاحبنظران مطرح این گروه «دانیل لرنر» است که یک الگوی روانشناختی را در افراد شناسایی کرد و معتقد بود: این الگو در مدرن کردن جوامع مؤثر است و رسانه‌ها نیز از کارگزاران مهم نوسازی قلمداد می‌شوند؛ چرا که با نشان دادن چشم اندازهای جدید، مردم را در برابر رفتارها و فرهنگ‌های تازه قرار می‌دهند.
در گروه دوم نظریات توسعه، «مدل تجویزی» مورد انتقاد قرار می‌گیرد. بحث نظریه‌های گروه دوم در حوزه توسعه، مفاهیمی همچون برابری را در برگرفت که توسعه در آن به عنوان فرایندی محسوب می‌شود که دسترسی مردم به فرصت‌های مناسب و پایه دار را در جهت ارتقای زندگی خود و دیگران فراهم می‌سازد. در واقع تعاریف مربوط به رسانه و توسعه، حالت کیفی و کثرت گرایانه‌ای به خود می‌گیرند. در این نظریه‌ها نقش ارتباطات در توسعه، انتقال دانش فنی و دستورالعمل‌های دانش اقتصادی است. این دیدگاه‌ها که رسانه‌ها را اشاعه‌دهنده نگرش‌های جدید و توسعه اقتصادی می‌دانند، عموماً دیدگاه‌های خوشبینانه‌ای نسبت به ارتباطات دارند. نظریه پردازانی مثل لرنر، شرام، پای و راجرز در این دایره جای می‌گیرند.
برخی دیگر از نظریه‌ها تحت تأثیر عوامل سیاسی و آگاهی‌های اجتماعی شکل می‌گیرند. در این نظریه ها، رسانه‌ها و ارتباطات را حاملان اندیشه‌های مسلط توسعه در نظر می‌گیرند. در مقابل، کشورهای در حال توسعه یا جهان سوم، آن را در برگیرنده یک نقش تسهیل کننده برای ورود دیدگاه‌های سرمایه داری مسلط و تغییر ارزش‌ها و هنجارها در جامعه می‌دانند و اینجاست که مطالعات انتقادی شامل وجه غالب مباحث ارتباطات و توسعه می‌شوند. متفکرانی مثل شیلر و بخشی از نظریات جدید راجرز از آن جمله اند که معتقدند: به جای الگوی واحد و خطی، باید الگوهای متناوب یا مسیر متفاوت توسعه در کشورهای مختلف را به کار گرفت. بسیاری از محققان و اندیشمندان جهان سومی مثل فریره و بنتهام، مطالعات ارتباطی و توسعه با نگاهی انتقادی را دنبال می‌کنند.
نظریات دیگری که در سیر مطالعات ارتباطی و توسعه می‌توان مطرح کرد، پیشرفت‌های سریع فناوری اطلاعات و ارتباطات را چه در زمینه ارتباطات راه دور و چه در زمینه‌های رایانه مد نظر دارد. در این مرحله، سه حوزه جدید مطالعاتی مطرح می‌شود. یکی مطالعاتی که بر مباحث جدید جامعه اطلاعات و اقتصاد اطلاعات توجه دارند و مبتنی بر این هستند که ما وارد یک دوره فراصنعتی شده ایم و لذا با الگوهای قبلی نمی‌توان نسبت بین رسانه و توسعه را بررسی کرد، لذا باید الگوها و چهارچوب‌های جدیدی را برگزید. دوم، نظریه‌هایی است که به وجه اجتماعی و سیاسی در مرحله جدید بر می‌گردد و شکاف‌های موجود و فزاینده در زمینه ارتباطات و رسانه را مطرح می‌کنند و به همین دلیل به دنبال یک نوع برابری در جریان اطلاعات هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی هستند. در این زمینه، نظریه‌هایی مثل شکاف آگاهی را مطرح می‌کنند و آن را متأثر از شکافی می‌دانند که در دسترسی به منابع اطلاعاتی وجود دارد. بنابراین، بر آزادی و برابری در توزیع و انتقال اطلاعات تأکید دارند.
مرحله سوم، مرحله نو و مبتنی بر نوعی مطالعات پست مدرن است که به فراساختارگرایی و فرانوین گرایی و نظایر آن توجه دارد. این گروه در توصیف و تبیین وضعیت جدید دیدگاه‌های انتقادی چپ گذشته را به خدمت می‌گیرند؛ یعنی در نقد جهان اشباع شده از رسانه و نقد زندگی در دنیای مجازی، به پدیده‌هایی مثل بروز بی‌خبری یا بدخبری در وضعیت جدید می‌پردازند.
اگر مطالعات ارتباطی را بویژه به جوامع در حال توسعه تعمیم دهیم، به این نتیجه می‌رسیم که رسانه‌ها هم محرک توسعه اند و هم نتیجه آن. به عبارت دیگر، رسانه‌ها در وجه منفی هم می‌توانند عامل توسعه‌نیافتگی باشند و هم نتیجه توسعه‌یافتگی؛ یعنی ساخت اجتماعی و سیاسی توسعه‌نیافته، ارتباطات توسعه‌نیافته هم دارد و این ارتباطات توسعه‌نیافته دوباره ساخت اجتماعی و ساخت سیاسی توسعه‌نیافته را تشدید می‌کند.
در این شماره پژوهشنامه «رسانه» تحت عنوان «رسانه و توسعه (2)» سعی شده است به تبیین و تحلیل رابطه رسانه و توسعه از منظرهای مختلف پرداخته شود. مقاله اول پژوهشنامه اختصاص به مقاله‌ای تحت عنوان «جایگاه رسانه‌ها در قانون برنامه اول تا چهارم؛ توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و ارائه الگویی برای برنامه پنجم» نوشته دکتر حسن سبیلان اردستانی دارد. به اعتقاد نویسنده مقاله برای توسعه در هر کشور، به سازوکارها و ابزارهای گوناگون احتیاج است که باعث پیشرفت و ترقی [توسعه] در زندگی مادی و معنوی جوامع می‌شوند. یکی از این ابزارهای دسترسی به توسعه همه‌جانبه، استفاده از رسانه‌های همگانی است. به عبارت دیگر رسانه‌ها نقش کاتالیزور را در روند توسعه بر عهده دارند. نویسنده مطالب خود را ذیل چهار بخش آورده است. بخش اول به ادبیات رسانه‌ها و توسعه؛ بخش دوم به بررسی جایگاه رسانه‌ها در چهار قانون برنامه توسعه؛ بخش سوم عملکرد دولت در تحقق برنامه چهارم توسعه؛ بخش چهارم بررسی ایرادات برنامه‌های اول تا چهارم، و در نهایت توصیه‌هایی برای قانون برنامه پنجم توسعه ارائه ‌شده است.
«تدوین مدل مناسب به‌منظور توسعه مطبوعات در استان یزد» عنوان مقاله دوم این پژوهشنامه است که توسط آقایان دکتر علی محمد مزیدی و شهرود امیر انتخابی به رشته تحریر درآمده است. هدف اصلی این نوشتار، شناسایی وضعیت مطبوعات استان یزد به‌منظور توسعه مطبوعات است. در این راستا نویسندگان به دنبال تدوین مدل مناسبی برای توسعه مطبوعات در این استان می‌باشند. به اعتقاد نویسندگان، مهم‌ترین جنبه توسعه مطبوعات محلی، توجه به بخش منابع انسانی است که آموزش و ثبات از مهم‌ترین بخش‌های آن به حساب می‌آیند.
مفروض اصلی نوشتار آن است که تأثیر مطبوعات محلی بر سایر رسانه‌های ملی و فراملی می‌تواند بر حوزه محلی نیز مؤثر بوده، شرایط مناسبی را برای جلب اعتماد اجتماعی و در نتیجه نفوذ سیاسی و در نهایت حمایت‌های اقتصادی فراهم کند. از این منظر، مطبوعات محلی در استان یزد، تابعی از فضای حاکم بر مطبوعات داخلی کشور هستند. با این حال، علاوه بر متغیرهای ملی، متغیرهای محلی نیز تأثیر بسزایی در مطبوعات استان می‌گذارند. به‌علاوه، ماهیت تأثیرپذیری مطبوعات محلی از برخی از متغیرهای متناظر در مطبوعات ملی، متفاوت بوده و از این‌رو در بررسی مطبوعات محلی، باید به تغییرات ماهوی متغیرهای همنام در حوزه ملی نیز توجه داشت. بدین منظور ضمن شناسایی آسیب‌های موجود در حوزه مطبوعات کشور به آسیب‌های رسانه‌ها در حوزه محلی و سپس به تدوین الگوی عملی مناسب پرداخته شده است. مقاله سوم اختصاص به مقاله‌ای تحت عنوان «عدالت اجتماعی در توسعه ارتباطات: تحلیل تطبیقی مؤکدات اسلام و فلسفه غرب» دارد. این مقاله توسط داود آقارفیعی نوشته شده است. به اعتقاد نویسنده از منظر تاریخی، مفهوم توسعه ارتباطات ناظر برمجموعه نظریاتی است که با پایان یافتن جنگ دوم بین‌الملل، در پاسخ به نیاز کشورهای بلوک غرب برای بازسازی و همچنین افزایش میل به توسعه در کشورهای تازه از استعمار خارج شده، در ادبیات علوم ارتباطات وارد شد. جانمایه چنین نظریاتی، تأکید بر توسعه، رهایی از فقر و بی‌عدالتی و دستیابی به عدالت اجتماعی از طریق ارتباطات است. به تعبیر دیگر، ارتباطات توسعه به دنبال نقش ارتباطات در بازسازی توسعه است. در این چهارچوب، ارتباطات به‌عنوان عامل اصلی حرکت یک جامعه به سمت پیشرفت و آبادانی لحاظ شده است. به اعتقاد نویسنده از آنجایی که خاستگاه چنین نظریاتی محافل آکادمیک و بعضاً سیاسی غرب و در رأس آنها ایالات متحده است، بنابرین برخی از نسخه‌های اصطلاحاً تجویزی طراحان غربی با واقعیت‌های جوامع سنتی و دین‌گرای شرق سازگاری نداشت و اعتراض‌ها و انتقادهایی را برانگیخت. مقاله سعی بر این دارد که با واکاوی فلسفی این نوع الگوها و در نظر گرفتن واقعیت‌های گریزناپذیر امروزی، همانند جهانی‌سازی و بدون مدعای اکتشافی، الگوی نظری مناسبی را بر مبنای بایسته‌های اسلامی و عدالت اجتماعی ارائه کند.
«توسعه اقتصادی، فرهنگ‌سازی مطلوب با مدیریت پیام رسانه» نوشته دکتر محمودرضا مرتضوی و سرکار خانم منصوره مرادی عنوان مقاله دیگری است که در این شماره به آن پرداخته شده است.
نویسندگان بر این باورند که امروزه رسانه‌ها و ارتباطات در عمومیت دادن فرهنگ‌های جدید، رویه‌های رفتاری نو و ارائه الگوهای مفید نقشی قطعی دارند و می‌توانند تغییرات لازم را در رویه حاکم زمینه‌سازی کنند. در حال حاضر رسانه‌های جمعی بدون محدودیت زمانی و مکانی و با تنوع ساختاری، پیام آموزشی و تبلیغاتی را در زمانی واحد به همه اقشار جامعه ارائه می‌کنند و می‌توانند بین ساختارهای اقتصادی انسجام ایجاد نمایند. برای اصلاح رفتارهای مربوط به اشتغال، درآمد، هزینه و پس انداز لازم است تغییرات و اصلاحات در طی فرایند متقاعدسازی صورت پذیرد. برای اصلاح فرهنگی اقتصاد نیز لازم است ابتدا در نگرش مردم و مسئولان نسبت به تولید، مصرف و سرمایه‌گذاری، اصلاحات نگرشی و رفتاری به وجود آید.
مقاله بعدی اختصاص به مقاله‌ای تحت عنوان «رسانه و تبیین توسعه فرهنگی در جامعه» دارد که توسط آقای احسان پوری به رشته تحریر درآمده است. به اعتقاد نویسنده امروزه با رشد و توسعه رسانه‌های نوین، باور همگانی این است که رسانه به‌عنوان مؤثرترین ابزار برای ایجاد تغییرات اجتماعی در سطح کلان جامعه مطرح است. با توجه به فرایندهای توسعه فرهنگی در سه شاخص «احیای فرهنگی»، «بازسازی‌فرهنگی» و «فرهنگ‌سازی»، آنچه نمایان است، رسانه‌ای شدن شاخص‌های فرهنگی و به عبارتی تأثیرپذیری آنها از رسانه‌ها است. این مقاله به‌دنبال پاسخ به این سؤال است که چگونه رسانه می‌تواند در مدیریت و برنامه‌ریزی اجتماعی توسعه فرهنگی جامعه نقش داشته باشد؟ برای پاسخ به این سؤال، شناخت فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها از دو منظر بین‌المللی و بومی مورد توجه است و اینکه رسانه چگونه می‌تواند در عین وفاداری به اصول فرهنگی جامعه در مسیر توسعه فرهنگی نقش مثبت ایفا کند؟
مقاله آخر این پژوهشنامه نیز مقاله‌ای است تحت عنوان «توسعه فرهنگی و شکاف دیجیتالی» نوشته دکتر یاسمن تقی‌بیگی. فناوری‌های نوین ارتباطی عملاً در توسعه پایدار جوامع نقش بسزایی بر عهده دارند و به‌عنوان نیروی محرکه در رشد و توسعه فرهنگی جامعه عامل مهمی به شمار می‌آیند. به اعتقاد نویسنده امروزه توسعه‌یافتگی یک کشور تا حد زیادی تحت تأثیر وجود یا عدم وجود توسعه فناوری‌های نوین در جامعه است و جوامعی که این فناوری‌ها در آنها بسیار کم و یا اصلاً موجود نیست، توسعه‌نیافته به حساب می‌آیند. مسئله دیگری که در رابطه با فناوری‌های نوین مطرح است، مسئله شکاف دیجیتالی و افزایش نابرابری‌ها و طبقاتی‌شدن بیشتر جامعه از نظر دسترسی به اطلاعات به‌خصوص اطلاعات دست اول است.
در این مقاله تلاش شده تا با استفاده از روش دلفای، دیدگاه‌های صاحب‌نظران در رابطه با توسعه فرهنگی و شکاف دیجیتالی مورد بررسی قرار گیرد.

گردآوری : مجید طلیمی

(98 بازدید)

انتهای مطلب //

بهره برداری از مطالب وب سایت talimi.net با ذکر ماخذ و درج لینك آزاد است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *